جستجو

تبلیغات



این روزها.....

    در امتداد یک فصل گرم، خیام را تا آفتاب پرواز می دهم. چیزی برای از دست دادن ندارم، باید دنبال دستاوردها بود. اینجا همه چیز وابسته به خاطرات گذشته است.... من امتداد یک عمرم یک خط بلند که در آن خیلی وقت ها پشت خط روزگار می مانم....

    خبری از شعرهایم نیست، خبری از آن احساس بلند، پاییزی هایم پاک شدند، از آرشیو روزها فقط یک نام ساده مانده که مثل خودم هجی می شود، فقط کافی است یک بار دستت را بالا ببری و شهادت بدهی... 

    من میان روزهایی که گذشتند و روزهایی که دیگر نخواهند بازگشت دنبال یک سر نخ می گردم، دنبال یک راه فرار از این بن بستی که در أن گیر افتاده ام. عمر ماست که در بی قراری ثانیه ها می دود، می رود، آهسته قدم زدن را فراموش کرده است، درسش را فراموش کرده و گیج به افق دور می نگرد...

    این روزها را را می گویم که اسیر دلتنگی دیروزها هستم.... نوشته هایم را تهران جا گذاشتم، با قلیم به شهر پای کوبیده در آب آمدم، به بندر روزهای دور، به شهر خورشید.... اینجا دنبال آینه های دوباره ای می گردم که در آن به جذرهای خیالس دل خوش نکنم....

    این روزها دوباره باید کلک به دست گیرم و بر کلک روزگار شوم..... 


    این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 31 فروردين 1393
    منبع
    برچسب ها : روزها ,فراموش کرده ,
    این روزها.....

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 9 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر